![]() |
![]() |
|
| ... عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند ... |
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام می بینم که ... دلت حسابی برام تنگ شده بود وای امشب هوای بیرجند فوق العاده سرده ... دیشب یه بارون تپل اومد ... البته با برف قاطی بود ولی مهم اینه که خیلی با حال بود اگه می شد فردا می رفتیم کوه ؟؟؟ حیف که فصل امتحان هاست اگه نه بابام رو هر طور شده راضی می کردم بریم کوه ... خوب ،حالا چی خودت رو می خوای جمعه بندازی کوه ... من نمی خوام برم ،امتحان دارم ... باشه سر یه فرصت دیگه با هم آشنا می شیم .. آخه کوه هم جای آشناییه ؟؟؟ (قابل توجه عالیه جان که یه جمعه می خوان برن کوه ،ملت رو خبر می کنن ... نتیجه گیری: بلند شو تنبل ، کوله پشتی تو آماده کن ،فردا صبح با تموم رفیق رفقا برین کوه، (چشاتو به خودت بگیری ،توی کوه اسباب انحراف زیاده ها!!! اینقده هم دختر بازی نکن بدبخت به کجا رسیدی ؟؟؟ یه روزجمعه رفتی بیرون آدم باش !!! تریپ مغرور به خودت بگیر .... آفرین خیلی بهت میاد شب خوش ..... |
|
+ نوشته شده در
85/10/28ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
|
+ نوشته شده در
85/10/25ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
همتون نارفیقید چرا نظر نمی دید برام ....حالا که این جوری شد....
اگه فکر می کنی کسی دوستت نداره ...... اگه فکر می کنی زشت هستی ...... اگه فکر می کنی همه از تو متنفرند ................................. حق داری!!!!
ضمنا عمو آرتین حساب تو رو هم میرسم .. فعلا اینو داشته باش تا بعد که خدمتت برسم ... چشمانت وقتی زیباست که مال اشک باشه .... اشک وقتی زیباست که مال عشق باشه ...... عشق وقتی زیباست که مال تو باشه ......... تو وقتی زیبایی که دستت تو دماغته.....
|
|
+ نوشته شده در
85/10/22ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
یه شعرتپل، دنیا دو روزه ، یه روزش" 5شنبه" است...یه روزشم "جمعه ".... 5شنبه رفته ،جمعه اش مونده ؟؟؟حالا حیف نیست!! این یه روز رو هم خراب کنی ....حالا یه شعر با حال برات می نویسم تا حساب کارتو بکنی ؟ دریا آهی کشید غمزده پیری سپید موی افکند صبح گاه در آیینه چون نگاه درلابه لای موی چو کافورخویش دید یک تار مو سیاه! دردیدگان مظطربش اشک حلقه زد ... درخاطرات تیره وتاریک خود دوید... سی سال پیش هم در آیینه دیده بود یک تار مو سپید! درهم شکست چهره محنت کشیده اش دستی به موی خویش فروبرد و گفت : وای.... اشکی به روی آیینه افتاد ناگهان بگریست، "های های" دریای خاطرات زمان گذشته بود هرقطره ای که بر رخ آیینه می چکید در کام موج ، ضجه مرگ غریق را از دور می شنید ... توفان فرو نشست ولی دیدگان پیر می رفت در دل دریا به جست وجوی در آب های تیره اعماق خفته بود یک مشت آرزو |
|
+ نوشته شده در
85/10/19ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
سلام دوستای من :
عید غدیر به همه شیعیان و الخصوص دوستداران علی مبارک باد.... یا علی |
|
+ نوشته شده در
85/10/17ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
تو رو خدا نظر یادتون نره همراه با پست الکترونیکی ...(برو پایین نظر بده)
*بدون شرح*
یه روز وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد توی رودخونه . وقتی در حال گریه کردن بود فرشته اومد و ازش پرسید : چرا گریه می کنی هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده ، فرشته رفت و با یک تبر طلایی برگشت . آیا این تبر توست ؟ هیزم شکن جواب داد : "نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیااین تبر توست ؟ دوباره ،هیزم شکن جواب داد : "نه" فرشته باز به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست ؟ جواب داد: آره . فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر رو به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت ....زنش افتاد توی رودخونه . هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید :چرا گریه می کنی ؟ "اوه فرشته ، زنم افتاد توی آب ." فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید :زنت اینه ؟ هیزم شکن فریاد زد: آره فرشته عصبانی شد . "تو تقلب کردی ،این نامردیه . هیزم شکن جواب داد: اوه فرشته من ، منو ببخش . سوء تفاهم شده . می دووونی ،من اگه به جنیفر لو پز می گفتم "نه " تو می رفتی و با کاترین زتا جونز بر می گشتی و باز هم من می گفتم "نه" ... تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم" آره " اونوقت تو باز از صداقت من خوشت می اومد و هر سه تا رو به من می دادی . اما فرشته من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم ، و به همین دلیل بود که ...بار اول گفتم:" آره " نتیجه این داستان : هر وقت یه مرد دروغ می گه دلیلش واقعا شرافتمندانه و منطقیه ...... |
|
+ نوشته شده در
85/10/16ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
فردا آخرین روزیه که میرم کلاس امروز اومدم با یه شعرمشتی از فریدون مشیری
من موندم اینقدرشعرهای باحالو پرازاحساسات لطیف و شاعرانه، به همه تقدیم می کنم آخرسر یکی پیدا می شه یه شعر هم به من تقدیم کنه ....(یعنی کی می تونه باشه این موقع روز) معرفت رو ازعمو آرتین یاد بگیرین ، یه بار نشده بیاد توی وبلاگم و بدونcomment بره بیرون ( قابل توجه شما خواننده محترم: الان مشکل من نیست، به جای اینکه هر روز راه میوفتی دنبال یه مورد می گردی که با چه شیوه وترفندی خودت رو غالب کنی؟ برو بشین انگلیسیت رو تقویت کن...) حالا به پاس اینهمه معرفت ...(سیگار با اونهمه معرفتش ، باید جلوی عمو لنگ بندازه ) یه شعر توپ تقدیم به (آرتین و آیتکین )
تو کیستی ؟که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم بسان قایق سرگشته روی گردابم تو در کدام سحر؟ بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان ؟ تو در کدام کرانه ؟ تو از کدام صدف ؟ تو در کدام چمن؟ همره کدام نسیم ؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا ؟ سر راه تو آمدم ناگاه چه کرد ؟ با دل من آن نگاه شیرین آه کدام نشاه دویده است ؟ از تو در تن من که، ذره های وجودم تو را که می بینند به رقص می آیند سرود می خوانند چه آرزوی محالی است زیستن باتو مرا همین بگذارند یک سخن با تو به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر به من بگو که برو در دهان شیربمیر بگو برو، جگر کوه قاف را بشکاف ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند هرآنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است تو آرزوی محالی و دست من کوتاه تودور دست امیدی و پای من خسته است همه وجود تو مهراست و جان من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته
|
|
+ نوشته شده در
85/10/13ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
دیشب رفتم شب شعر بچه های کانون هنرمندان ... یه آقاهه (؟؟؟؟) ببین این مشکل من نیست ... مقصر خود شمایی .. آخه این همه زیبایی رو به یه نفر می دی فکر عواقبشم کردی .(بنده اعتماد به نفس بالایی دارم شما اصلا خودتون رو ناراحت نکنید ) متن بالایی (زن ...) خیلی قشنگ بود ..مگه نه !! من که خیلی باهاش موافقم شما چطور ؟ (آهای شما ، آقا با توام ، لطفا خودت رو با زنها صمیمی نگیر، مهم اینه که مرد در دامن زن به معراج می رسه ) .... چیه کم آوردی داداش ؟ شوخی کردم جدی نگیر نتیجه گیری : از هر جایی هم که شروع کنیم ...؟....؟ بازم می رسیم به نکته اول "مرد در دامان زن به معراج می رسه " |
|
+ نوشته شده در
85/10/11ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. همواره بچه ها را به دندان می کشند. در مقابل بی عدالتی می ايستند. وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد |
|
+ نوشته شده در
85/10/11ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
سلام به همه دوستای گلم امروز اومدم با یه متن خیلی قشنگ که می خوام تقدیمش کنم به تموم کبوترهای عاشق الی الخصوص: (شیما و ... ***مهدیه و ... ***بتول وفهیمه وعالیه و...)
چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری . چقدر سخته سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش چیزی نتونی بگی .... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دو نه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه دو ستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتش داری.......
امروز رفتم دانشگاه بااستاد دلیری درس داشتیم (معادلات دیفرانسیل ) خیلی بچه با حالیه .. من خیلی دوسش دارم البته بی منظور... از هر کلاسی که بگذرم کلاس دلیری یه چیز دیگه هست دوست داشتنی، با اون چشای عسلی اش (جذابیت ) آخرشه ..... ببین فکر بد نکن خدا بخیر کنه این ترم رو .... مگه می شه از خیا بون های جذاب بیرجند گذشت و ندورید اصلا امکان نداره (نه اینکه وسعت خراسان جنوبی زیاده ،خیابون و تفریحگاه که دیگه نگو... یه سری بزنید هواتونو دارم ) خیلی هوا سرده اما دریغ از یه قطره بارون ،خوب خاصیت کویر همینه دیگه.. حالمو بهم می زنه هوای سرده بدون برف و بارون، خوش بحال شماهایی که شهراتون پر از برفه .... خدایا آخه دلت میاد زمستون تموم بشه و ما طفلک ها یه برف بازی نکنیم ... امروز با چند تا از دوستام رفتیم بیرون (مثلا فصل امتحانهاست ) یکی نیست بگه آقا جان بشین درستو بخون الان که خوب میری بیرون دو روز دیگه (شب امتحان ) توی سرت می زنی که ای کاش نمی رفتم بیرون ... کاش درس می خوندم آخر سر هم مجبورم ... حذف کنم ... شما زیاد خودتون رو ناراحت نکنید اون با من ؟؟؟؟؟؟ دوستای گلــــم : شاید تا یه مدت نتونم آپ کنم به علت شروع استرس امتحانهای پایان ترم( برام دعا کنید تو رو خدا عید سعید قربان بر همه ایرانیان مبارک باد زندگی توام با عشق وزیبایی رو برای تک تک تون آرزو می کنم... امیدوارم در پناه حق پیروز و سربلند باشید .... |
|
+ نوشته شده در
85/10/09ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
سلام به همه پسر بازااااا می بینم که خیلی دلت می خواد با من آشنا بشی ... من عاجو 2۰سال ،دانشجوی ترم ۴دانشگاه بیرجند...( دانشجوی موفقی هم هستــم خوب با توجه به برنامه ی20 ساله ی توسعه هدف ما از راه اندازی این وبلاگ بسیار بسیار زیبا ، کمک در جهت بهبود وضعیت روحی جمعیت پسـربـاز ها صورت گـرفته است به امید اینکـه گامی در جهت آبادانی ایران اسلامی (از خوانندگان محترم تقاضا می شود اندکی در واژه ی اسـلامی تامل و تفکر نمایند)گامی بسی بلنـد بـرداشته باشیم (باور کنید من بچه ی مثبتی هستم مثل الکتـروووووون). خب ... باید ببخشد که من امروز تخم کفترخوردم
تقدیم به دوستای گلم قربوت برم عزيز خوشگل ... كوچولو ... باربي ... جيگر .. نمكي ... نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم |
|
+ نوشته شده در
85/10/03ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است ، که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
|
| پیوندهای روزانه |
|
برای آخرین بار آساره زله تربچه (شنگول) رایکا سافت یک شاخه گل شقایق یه وبلاگ توپ ( هاتم ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/12/01 - 87/12/30 87/06/01 - 87/06/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|