![]() |
![]() |
|
| ... عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند ... |
|
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آ ن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه شبانه از توست من انده خویش را ندانم این گریه بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست کشتی مرا چه بیم دریا؟ طوفان زتوو کرانه از توست گر باده دهی وگر نه، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست می را چه اثر به پیش چشمت ؟ کاین مستی شادمانه از توست پیش تو چه توسنی کند عقل؟ رام است که تازیانه از توست من می گذرم خموش و گمنام آ وازه جاودانه از توست چون سایه مرا زخاک برگیر کاینجا سر وآستانه از توست... |
|
+ نوشته شده در
86/01/24ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد در پی اش بروید ، هر چند راهش سخت و ناهموار باشد. هنگامی که با بالهایش شما را در بر گیرد ، تسلیمش شوید، گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان بالهایش مجروحتان کند. وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید ، گرچه ممکن است صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد، همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند. زیرا... عشق همانگونه که تاج بر سرتان می گذارد، به صلیبتان می کشد. همان گونه که شما را می پروراند، شاخ و برگتان را هرس می کند . همان گونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند ، به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند... می لرزاند. عشق... شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند، می کوبد تا برهنه تان کند...سپس غربالتان می کند تا از کاه جدایتان کند. سپس آسیابتان می کند تا سپید شوید ... ورزتان می دهد تا نرم شوید ... آنگاه شما را در آتش مقدس خود می سوزاند تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید. "جبران خلیل جبران " |
|
+ نوشته شده در
86/01/19ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
میلاد حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و میلاد امام جعفر صادق(علیه السلام ) موسس مذهب جعفری بر همه شیعیان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
86/01/17ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
این شعر قشنگ هم ازسروده های عالیه جان : تقدیم به تموم اونهایی که رفتن ولی هیچ وقت یاد و خاطر زیباشون از بین نمیره ... همه اون آدم هایی که توی تک تک خاطرات تلخ و شیرین مون نقش داشتن ، ولی یه روز تنهامون گذاشتن وزیر یه تله خاک مدفون شدن ... همه دیر یا زود می ریم ، ولی کاش این پرواز رو باور کنیم ... چه سخته پرواز دوست یا عزیزی .. و ازاون سخت تر اینه که بعد گذشت چند ماه ... هنوز نتونی باور کنی "نیست " هنوز وقتی وارد خونه اش می شی منتظر شنیدن صداش باشی ، هر روز چشمت به کفشایی بیوفته که دیگه قرار نیست کسی اونا رو پاش کنه ... چقدر دلت می گیره !!! مادر بزرگ عزیزم بدون که همیشه دوستت داشتم ، هنوزم دارم ، هیچ وقت فراموشت نمی کنم حتی الان که رفتی ،حتی الان که با تموم خاطره های دوست داشتنی ات تنهامون گذاشتی ... آسمان شهر ما از زما ن مرگ پیر میکده گرفته است آسمان قلب من از آن زمان گرفته تر گل دگر جوانه ای نمی زند دانه ای نمی رسد میوه ای نمی دهد آه از زمان مرگ پیر میکده خنده ها به لب نیامده، درون خانه مرده اند هنوز هم... بعد از آن زمان تلخ هر زمان که خواهرم ز راه می رسد با کلوچه ای به دست می رود سراغ خانه اش و بانگ می زند مادرم... از صفای کودکانه ام برای تو کلوچه ای خریده ام... آه می رود ز دل ... دیگر او، از این زمانه رفته است دیگر او نیست که شاید ... سخنی گوید و دستی به سر او بکشد باز از دگر طرف ... عالیه می زند صدا نه او نرفته ، او نرفته است می رود به این طرف ، به آن طرف باز می زند صدا نه او نرفته است اشک ها به دیدگان، مبهوت ، کم ، سرد، با صدای ناله ها غرین ، به کنج خانه ، گیج ، بی رمق ... ساکت و خموش و باز ... نه او نرفته است |
|
+ نوشته شده در
86/01/13ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
فرسنگها فرسنگ فاصلهء لبهای من تا نگاه مهربان تو به باریکی یک مو می رسد آنجا که بر سفرهء زمزمه ها می نشینم. و چقدر تلخی این فاصله های هر روزه به حلاوت حضور تو دل می بازند لحظه ای که نگاهم از شوق مهربانی تو نمناک می شود. وتو خاکی می شوی نزدیک می شوی و بر سفرهءخلوتِ تنهایی من میهمان می شوی. تو مهمان من می شوی یا من مهمان تو؟ نمیدانم. توفیری هم نمی کند مهمان هم می شویم. چهره ات که همیشه با شکوه می تابد در این ثانیه های ناب تنها مهر می شود. آنقدر مهربانیت تابناک می شود که چون آب به دستم می دهی از شوق می لرزم. حلاوت نگاهت تلخی دهانم را فرو می شوید و لبهایم، لرزان، جسارت بوسه باران ِ سر انگشتان دوست داشتنی ات را به خود می دهند. و تو نگاه باران زده ام را بیش از هر چیز دوست داری. خودت می دانی که چقدر این شبها دوست داشتنی می شوی؟ می دانی که همه عمرم را به این ثانیه های رویایی با تو بودن می بازم؟ من هنوز نگاهت می کنم و هنوز از عطر وجودت سیراب نگشته ام که آهنگ عزیمت می کنی. فشار نگاه محتاجم تو را از رفتن باز نمی دارد و تو با همهء التماسهای قلب من به یک نگاه و چند ثانیه حضور قناعت می کنی. باشد... همهء عشق من و ناله های قلمم به تنها چند ثانیه حضور تو. باشد ... سر سفرهء تنهایی ام با خیال تو زمزمه می کنم و در انتظار نسیم وجودت تا فردا غروب روزه صبر می گیرم |
|
+ نوشته شده در
86/01/09ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
سلام یه سلام تپل با عطر و بوی سال ۱۳۸۶ ...
عید همتون مبارک |
|
+ نوشته شده در
86/01/01ساعت 6:14 قبل از ظهر توسط عــــاجو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است ، که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
|
| پیوندهای روزانه |
|
برای آخرین بار آساره زله تربچه (شنگول) رایکا سافت یک شاخه گل شقایق یه وبلاگ توپ ( هاتم ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/12/01 - 87/12/30 87/06/01 - 87/06/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل |
|
RSS
|